با نام خداوند متعال
با اهدای سلام و تحیت
واقعاً چقدر برای دینمان خرج کرده ایم؟
اپیزود اول:
در خیابان های تهران که قدم می گذاری انواع اقسام بوتیک ها،اغذیه فروشی ها،خدمات کامپیوتری، ویدئو کلوپ ها، آموزشکده ها اعم از کلاس ها برای آمادگی کنکور،کلاس های زبان انگلیسی، کلاس های روانشناختی ، کلاس های آموزش خنده و ... به چشم می خورد که البته همگی در نوع خوب و پسندیده هستند ولی آیا این ها برای زندگیمان کافی است.آیا آموزشگاهی با این عنوان هست؟« کلاس های آموزشی مهدویت»! یا « کلاس های آموزشی توحید ناب» و یا ... یا اگر هم باشد مردم چه فکری در قبال آن دارند؟ واکنش آن ها چیست؟
اپیزود دوم:
دانش آموزان و یا دانشجویانی را بعضاً می بینیم که تا نیمه های شب بیدار هستند و مثلاً فوتبال جام باشگاه های اروپا را تماشا می کنند.یا سریال جومونگ را آن هم چند بار در طی روز نگاه می کنند و ... ایم وقتشان چطور است و چگونه می گذرد؟ آیا تا به حال ارزش وقت و گران بها بودن دوره جوانی و نوجوانی و ... را برایشان شرح داده ایم؟ آیا به آن ها متذکر شده ایم که وقت و زمان بسیار ارزشمند هستند که نمی توان برای آن ها قیمتی در نظر گرفت؟( برخی می گویند که وقت طلاست؛ اما شدیداً در اشتباه اند. طلای از دست رفته را دوباره می توان بدست آورد ولی آیا وقت از دست رفته را دوباره می توان بدست آورد؟)تا به حال به فرزند نوجوان و یا جوان خود گفته ایم که وقتش را چگونه صرف کند؟ تا به حال ارزش دین و دین داری که خیر دنیا و آخرت را بدنبال داشته باشد را متذکر شده ایم؟
اپیزود سوم:
آیا برای اثبات دینداریمان صرفاً هیئت رفتن و سینه زدن و عزاداری کردن و ...، پای منبر نشستن چند واعظ، گذاشتن محاسن روی صورت برای آقایان و حجاب کامل داشتن برای خانم ها، و ... کافی است؟ با این کارها چقدر خالق خود را شناخته ایم؟ چقدر حجت او را می شناسیم؟ آیا صرفاً بدانیم که امام زمانی وجود دارد کفایت می کند؟ این وجود او چه نفعی برای ما دارد؟ این همه که عزاداری می کنیم و پای منبر وعاظ می نشینیم آیا می توانیم از دینمان دفاع کنیم؟ اگر یکی آمد _نه به عنوان معاند بلکه به عنوان محقق_ به ما گفت که چرا مسلمانی چه استدلال هایی می توانیم برای او داشته باشیم؟ یا کسی دیگر آمد و چند شبهه جدید در دین انداخت آیا باید صمٌ بکم باشیم؟ آیا می توانیم جوابش را بدهیم؟ آنقدر که پای منبر می رویم می توانیم دست چند کودک و نوجوان را بگیریم و بطور مدون به آن ها درس دین بدهیم؟
با گسترش تنوع و کمیت کلاس های آموزشی مدون در هر زمینه ای ؛ تا به حال کلاس های دینی دایر شده است؟ آیا دین را صرفاً با خواندن کتاب های دینی مدارس و دانشگاه ها می توان فرا گرفت به طوری که سعادت دنیا و آخرتمان را در پی داشته باشد؟ آیا این همه وقت و هزینه ای که برای کلاس های متنوعی مثل کلاس یوگا، کلاس آموزش خنده و خوشحالی و ... گذاشته ایم برای دینمان نیز گذاشته ایم؟ آیا تا به حال این فکر را کرده ایم که اگر دینمان را به خوبی فراگرفته باشیم افسردگی و ... کم برایمان نمود پیدا می کند؟
آیا به طور مثال زبان اگلیسی را می توان با گوش کردن به سخنرانی های یک استاد یاد گرفت؟ و یا پای تلویزیون نشتن؟ و یا چند تا کتاب خواندن؟ چطور انتظار داریم که دینمان را اینگونه فرا گیریم؟
آیا فرزندانمان را که می دانیم وقتشان به بطالت می گذرد به کلاس ها و جلسات دینی می فرستیم تا از همان دوره و اوان کودکی دین را فرا گیرند؟
آیا تا به حال این فکر کرده ایم که اگر یک بیخدای معاند و یا پیرو فرقه ضالی بیاید و چند تا شبهه در دین بیاندازد و به ما بگوید حالا جواب بده چگونه باید جوابش را بدهیم؟
آیا تا به حال این فکر را در خود کرده ایم با اینکه وقت های پرت زیادی داشته ایم و یا داریم بیاییم و این ها را ارزشمند کنیم؟
از یک میلیارد و اندی مسلمان در دنیا واقعاً چه مقدار مسلمان واقعی اند؟ چه مقدار به معنای واقعی کلمه مسلمان اند؟مسلمان تماع یار و ...
آیا تا به حال فکر کرده ایم که چرا مسلمان هستیم؟
آیا تا به حال فکر کرده ایم که اسلام گریزی برخی جوانان برای چیست؟
آیا تا به حال به تبلیغات سوء وهابیان و بهاییان و مسیحیان و ... توجه کرده ایم و در آن اندیشیده ایم و یا بدون توجه از کنار این مصیبت عظمی گذشته ایم و آن را به عهده ی آخوندها و طلبه ها و روحانیون و ... گذاشته ایم؟
براستی که در کجای کاریم؟
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 1:19  توسط alidashti
|
با سلام و تحیت
امروز سیزدهمین روز از آغاز سال نو است. توده های مردم دسته دسته به باغ ها و پارک ها و ...می روند تا دلی تازه کنند. این دل چیست که در آدمی نهاده شده است؟ چه کسی راز آن را می داند؟ به درستی پی به آن برده ایم؟ این چه گنج گرانبهایی است که جز خالق کس نتواند به ارزش آن پی برد.این قلب است که به کالبد انسانی ارزش داده است و شخصیتش را رقم می زند.خوشی و خرمی و پاکی و ... برای او عاقبت به خیری دارد و تیرگی و سیاهی و ... خدا رحمش کند آن کسی که چنین قلبی دارد.این قلب است که آزاده ترین عضو آدمی است. چه نیکو سروده است که:
ز دست دیده و دل هر دو فریاد
که هر چه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نوکش ز فولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
شاعر گوید ز دست دیده و دل هر دو فریاد؛ اما من گویم که :
ز دست هر چه فریاد/ این نوحه دل زند داد
آری.دل هر چه نالد از دست عقل و هواست. دل آدمی محضر خداست؛ چرا باید ز دست دل فریاد کنیم. اگر از او فریاد کنیم ز که یاد کنیم؟ باید به دل رجوع کرد تا به معبود رسید. حال اگر ز دل فریاد کنیم ز کدامین راه به معبود رسیم؟
آه معبود من. یاری ام کن که غیر از غم حاصلی دگر ندارم و خود غم حاصل اندوه دل است. دلی که باید از هر چه جدا باشد تا به تو رسد. باز چه نیکو شاعر بیت دوم را گفته است که: بسازم خنجری نوکش ز فولاد/ زنم بر دیده تا دل گردد آزاد؛ ای کاش خنجری ساخته می شد تا ریشه هر چه که دل را ز معبود دور می سازد زده شود.دل آزاد گردد؛ دلی که باید محضر خدا باشد، باید دلی داشت که بتوان خدا را در آن احساس کرد.دل لوح سپیدی است اما هوی چون گرد سیاهی است که سنگینی روی آن می کند.این سنگینی هوی است که خدا را از آنجا می راند.می گویند: ای دل اگر عاشقی در طلب یار باش.
مگر می شود که دل عاشق نباشد. آن هم عاشق یار. پس چرا گوید اگر عاشقی!!؟ یار در قلب است ولی دل به کدامین سو او را طلب می کند؟
چه دوره و زمانه است که دل باید در جستجوی یار باشد.دلی که یار خود را در آن گنجانده است.
چه خوب سروده است:
از شبنم عشق خاک آدم گل شد
شوری برخاست، فتنه ای حاصل شد
سر نشتر عشق در رگ روح زدند
یک قطره از آن چکید و نامش دل شد
خدا دلی که باید محضرت باشد، چه شده است که حال از تو دور است؟
وای این دل من، وای این دل من
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم فروردین 1389ساعت 11:27  توسط alidashti
|
با سلام و تحیت
بالاخره بحث چگونگی وحدت بین شیعه و سنی را به پایان رساندم.همگی کاربران نظراتی را ارئه کرده بودند که بنده به آن نیز ارجاع داده ام. در کل جمع بندی را در زیر بخوانید:
بحث بر سر چگونگی وحدت بین شیعه و سنی بود و راهکارهای آن. ابتدا کاربر« سیب خوشبو» یک ارسال جالبی را داشتند مبنی بر اینکه آیا ضرورت دارد که اصلاً وحدتی باشد یا خیر؟ به نظر من هم اول باید ببینیم که باید وحدت باشد یا خیر؟ اگر باشد به چه صورت است و اگر نباشد به چه علت؟
وحدت قاعدتاً هنگامی باید باشد که دشمن مشترک اسلام را تهدید می کند.در این دوران بارها شاهد آن هستیم که دشمنان دین مبین اسلام همواره مترصد آن هستند که به دین اسلام ضربه زده و آن را از بین ببرند.مسلماً اگر درون خود مسلمانان و جوامع اسلامی تفرقه و اختلافات عدیده و دشمنی باشد این کار دشمن به سرعت پیش رفته و دشمنان زودتر به هدف خویش می رسند. پس اصل وحدت بین فرق اسلامی به خصوص شیعه و سنی اصلی انکارناپذیر است.همان طور که در ادامه بحث سیب خوشبو گفت:« وحدت، به نظر من در این برهه بسیار بسیار واجب است. »
کاربر« دوست دار مهدی» گفت که باید ببینیم که وحدت باید به چه قیمتی باشد، یعنی چگونه باشد؟
کاربر « سید ساقی» بحث وحدت سیاسی را پیش کشید و کاربر« هم ولایتی» بحث وحدت دینی و همچنین کاربر «عباس» گفت که اگر وحدت سیاسی باشد چرا با مسیحی ها وحدت نداشته باشیم؟البته ایده وحدت با مسیحی ها عبث است. زیرا ما با ایده ایجاد وحدت بین شیعه و سنی به دنبال هدف آوازه بیشتر اسلام و سربلندی آن هستیم و وحدت با مسیحی ها هیچ نفعی به نظر نمی رسد که برای اسلام داشته باشد.
ببینید نظر بنده این طور است که وحدت سیاسی با اهل سنت بدین معناست که برای دفاع از مرزها و قلمرو اسلامی( چه شیعی و چه سنی) مسلمان ها باید با هم متحد شده تا دشمن متجاوز را از خاک بیرون کنند. این کار هم به یک دلی و انسجام حکومت های اسلامی کمک می کند و هم باعث آوازه ی بیشتر اسلام در جهان می شود.البته نمونه ی این نوع وحدت سیاسی اخیراً هم اتفاق افتاده است. همان طور که « جنبش حماس» که از اهل سنت هستند برای مبارزه با دشمن قسم خورده اسلام و مسلمان ها یعنی صهیونیسم از کمک های بیدریغ حکومت اسلامی ایران که شیعه هستند برخوردار بود. مثال دیگر وحدت سیاسی این است که اگر روزی دشمنان اسلام قصد تصرف کشور عربستان_ که سرزمین وحی است_ را داشته باشند بر همه مسلمان ها_ چه شیعه و چه سنی_ فرض است که از این سرزمین دفاع کنند و این وحدت سیاسی باید پیش زمینه وحدت دینی ای باشد که کاربر« هم ولایتی» مطرح کرد.
اما وحدت دینی چیست؟
ببینید با مسلمانان یک سری اعتقاداتی داریم که در بیشتر آن ها شیعه و سنی مشترک هستند و در برخی با هم اختلاف دارند، که همین اختلافات هم باعث بوجود آمدن فرق اسلامی شد. اختلافاتی نظیر اینکه امامت(که مورد قبول شیعه و سنی است) در نظر شیعه موضوع کلامی است و در نظر سنی موضوعی فقهی.
وحدت دینی یعنی تکیه بر مشترکات و پر رنگ جلوه دادن( همان طور که سیب خوشبو گفت) در عین حال که هر دو فرق بر اعتقادات خویش استوار هستند. یعنی اینکه شیعه را نشاید که از اعتقادات دینی دست بشوید جهت وحدت با سنی و سنی نباید به این خاطر بر شیعه خرده بگیرد. یعنی اینکه اختلافات_ در عین وجود_ بایستی کمرنگ جلوه داده شود و این کمرنگ جلوه نشان دادن هم در شرایطی است که دیگر ادیان و فرق( همچون مسیحیت، یهودیت، بهاییت، وهابیت، صوفیه، ملحدین و امثالهم) بعضاً با تبلیغات بسیار بسیار شدیدی که علیه دین مبین و حقه و شریف اسلام دارند درصدد هستند که دین ضاله و گمراه خود را به مردم بقوبلانند و از این طریق سلطه های سیاسی و اقتصادی بر جوامع اسلامی داشته باشند. پس وحدت دینی هم در این شرایط بحرانی امری ضروری برای شیعه و سنی است.
کاربر« دوست دار مهدی» گفت:« من می گم اگر بخوایم با عرب ها یا در اصل وهابیت متحد بشیم باید از خیلی از اعتقاداتمون بگذریم ، اون ها هم که تا همه چیز رو از ما نگیریند ول کن نیستند ، اگر اهل سنت تنها بود این کار شما عملی و منطقی بود اما حالا... »
اما همان طور که در بالا شیوه وحدت داشتن بین شیعه و سنی گفته شد، این اساساً نا بجاست که اگر بخواهیم با وهابیت متحد شویم باید از اعتقاداتمان بگذریم. زیرا اولاً فرقه وهابیت با آن جمود فکری که دارند داخل اسلام نیستند و وحدت با آن ها کاری بیهوده است. زیرا اعتقادات و عقایدشان بر خلاف عقاید شیعه و سنی است. کمااینکه علمای سنی معاصر با ابن تیمیه( بنیانگذار فکری و عقدیتی وهابیت) او را تکفیر کرده بودند و ثانیاً وحدت اصلاً بدین معنا نیست که ما از یک سری اعقاداتمان( تاکید می کنم اعتقاداتمان) کوتاه بیاییم.چه می خواهند این را قبول کنند و چه نه.
برخی از کاربران همانند« عباس» گفتند که آنقدر که ما تمایل به وحدت داریم سنی ها هم تمایل دارند یا نه؟
ما به تمایل داشتن یا نداشتن در این تاپیک نپرداختیم. بلکه اصول کلی را عرض کردیم که وحدت امری ضروری است برای جوامع اسلامی و حال اگر تمایل داشته باشند که فوه المراد وگرنه که نتیجه آن انحطاط جوامع اسلامی است که مسلماً نه مورد قبول شیعه است و نه سنی.
با این تفاسیری که ذکر شد در زمان امروزی وحدت بین شیعه و سنی ، ضروری است و وحدت هم بدین معناست که چون شیعه و سنی هر دو مسلمان هستند و نام اسلام را یدک می کشند برای سربلندی آن باید روی مشترکاتی که دارند بیشتر تکیه کنند تا دشمنان( چه دینی و چه سیاسی) نتوانند به خود اجازه دهند که به اسلام ضربه زده و آن را نابود سازند و هیچ گاه وحدت بدین معنا نیست که شیعه و سنی به این خاطر از اعتقاداتشان دست بکشند.
این هم آدرس لینک مطلب:
چگونگی وحدت بین فرق شیعه و سنی
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 7:9  توسط alidashti
|
با سلام و تحیت
یادم است که در دوران کودکی از پدر بزرگم( که از اساتید حوزه علمیه و دانشگاه بودند) در مورد خداوند و رویت او سوالی پرسیدم و گفتم: چرا خدا را نمی شود دید. اگر خدا وجود دارد چرا پس دیده نمی شود؟( البته این سوال من کودکانه و کنجکاوانه بود). پدر بزرگ گرانقدرم داستانی را برایم تعریف کرد و گفت:« در زمان های قدیم در مکتب خانه ای معلم کلاسی به شاگرد هایش گفت: آیا کسی خدا را دیده است؟ اما شاگردان جوابی منفی دادند و معلم از این فرصت سو استفاده کرد و گفت: نتیجه می گیریم که خدا وجود ندارد. چون دیده نمی شود. اما بعد از صحبت های او یکی از شاگردان از بقیه پرسید: آیا کسی عقل و شعور آقا معلم را دیده است؟ باز هم شاگردان جواب منفی دادند. شاگرد زرنگ ادامه داد و گفت: چون کسی عقل آقا معلم را ندیده است پس نتیجه می گیریم که آقا معلم عقل ندارد و دیوانه است و به حرف یک آدم دیوانه هم نمی شود استناد کرد. پس خدا وجود دارد.!!»
بعد از نقل این داستان گرانبها از مرحوم پدر بزرگم به این نتیجه رسیدم که خدا را باید از روی نشانه ها و آثارش شناخت و نه بخاطر دیدن و رویت او.
این می تواند درس بسیار خوبی برای کسانی باشد که در برخی از وبلاگ های ضاله می نویسند چون خدا دیده نمی شود، پس وجود ندارد.!!!!
+ نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 14:2  توسط alidashti
|
به نام خدا
با سلام و تحیت
چندی پیش بحثی در کانون وبلاگ نویسان مذهبی مبنی بر وحدت بین شیعه و سنی بود به نام« چگونگی وحدت بین فرق شیعه و سنی». کاربران این سایت بیش از 80 پاسخ برای این تاپیک ارسال کردند و نظر خویش را راجع به آن ابراز داشتند. برخی بر این عقیده بودند که اصلاً چرا وحدت باید ایجاد شود؟! برخی می گفتند که نمی بایست با اهل سنتی که بزرگان آن ها 14 قرن پیش حق خلافت حضرت علی علیه سلام را غصب نمودند و عمری گروهی را به ضلالت و گمراهی کشاندند و حقایقی را کتمان کردند وحدت ایجاد کرد؛ برخی می گفتند که وحدت اگر هم ایجاد شود باید وحدت سیاسی باشد نه وحدت اعتقادی( به نظر بنده سخن به جایی است ولی کافی نیست)و...
تا چند روز دیگر به یک جمع بندی در این مقوله می پردازم و فعلاً منتظر هستم ببینم که آیا کاربری باز هم نظر جدیدی می نویسد یا خیر؟
بحث کلی را می توانید در لینک زیر بخوانید.
چگونگی وحدت بین فرق شیعه و سنی
+ نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 18:33  توسط alidashti
|
به نام خدا
با عرض سلام و تحیت
چندی پیش به یک وبلاگ در بلاگ اسپات سر زدم. به قول بعضی ها از سری وبلاگ های ضاله است.ولی دیدم که به جای یک بحث علمی و مستدل سر تا سر فحش و ناسزا روانه می کردند و این خود نشان از بی منطقی آن هاو بی تربیتی شان هست. از نام وبلاگ هم پیدا بود، به نام خ... بیمار روانی( از آوردن نام کامل به دلایلی معذورم). بنده با دیدن این وبلاگ اعتقاداتم به دین و مذهبم مستحکم تر شد و به درستی دریافتم که مخالفان و منتقدان دین مبین اسلام چه کسانی هستند!! و این خود دلیل محکمی بر درست بودن چیزی است که مخالفانش همه از نااهلان و فحاشان هستند نه شخص منطقی.
نمونه ی عقاید آن ها این بود: اگر خدایی وجود داشت!!! چرا این همه جنگ و نزاع در میان آدمیان هست. ما اعتقاد داریم که با این شرایط خدا وجود ندارد. مسلمان ها و ادیان ابراهیمی که معتقد به چنین خدایی هستند یحتمل خدای آن ها سادیست!!! است.( العیاذ بالله)
با چنین تفکر غلط و جاهلانه و عوامانه و ملحدانه سعی در عدم وجود خدا دارند. غافل از این اند که اثبات وجود خدا چیزی بدیهی تر از آن است که بخواهند با دلایل و استدلالات آن را اثبات کنند.!!!!!
*************
alidashti
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 19:46  توسط alidashti
|
نوشته هایم با جان و دل تقدیم به برادر عزیز تر از جانم
علی حسن الدشتی
مبارز جلیل القدر حزب الله لبنان
که در نبرد حزب الله علیه حزب الشیطان
در جنگ 33 روزه
به فیض عظیم شهادت نائل آمد.
****
محمد آسیابانی
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 19:44  توسط alidashti
|